دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸ ه‍.ش.

روایت اولین شب از هما

بعد از صیغه موقتی که یکی از بستگان من برای محرم شدن من و رامین خواند من و رامین فقط با هم صحبت کرده بودیم و هیچ تماسی با هم نداشتیم مامانم در این مدت به من میگفت هما مواظب باش قبل از عقد محضری اتفاقی نیفته و همه کارهاتون باید باشه برای بعد از ان که خوب من هم حواسم رو جمع کرده بودم ولی برای بعد ش تدارکات میدیدیم مامانم برای من یک لباس خواب حریر تن نما و برای رامین هم یه دست لباس راحتی خرید من این لباسها رو به طرز جالبی تا کرده و انها معطر کرده بودم که مامانم میگفت ای پدر سوخته داری خوب تدارک میبینی ها بارک الله خوبه باید لوازم استقبال از شوهرت را اماده کنی.من تو این چند روز دیگه شب و روز نمی شناختم و همش حواسم پیش شبی بود که میخواست بیاد که خوب انشب فرا رسید و منو رامین عقد محضری کردیم . شب انروز رامین نتونست بمونه ولی قرار گذاشتیم فردا بیاد خونه ما.ساعتی را که قرار شد رامین بیاد خونه ما من 8 شب تعیین کردم دلیلش این بود که اگه رامین زودتر میومد خوب یک کمی میرفتیم تو اتاق بعدش میامدیم شام میخوردیم دیگه بهانه ای نبود که رامین رو شب نگهدارم و اون هم از بابام خجالت میکشد اونوقت میرفت خانه خودشون .ان شب رامین سر ساعت 8 با یک دسته گل زیبا امد خونه ما لباس خیلی مرتبی پوشیده بود خیلی خوش تیپ شده بود دلم براش یه ذره شده بود دوست داشتم تند تند ماچش کنم . مامانم که این چیزها رو خوب میفهمید و دلش میخواست دخترش زودتر به خواسته دلش برسه خیلی معطل نکرد زود ما رو فرستاد تو اتاق و به من یواشکی گفت در را هم از داخل قفل کن.من لباس صورتی را که مامانم مخصوص این زمان خریده بود تن کرده بودم خیلی بهم میومد سینه اس تقریبا باز بود و قسمت از پستونم رو نشون میداد و یه دامن کوتاه بالا زانو هم پام کرده بودم یه ارایش خوبی هم داشتم و مهمتر از همه دلم بود که دنیای دیگری داشت هم شور میزد هم استرس داشتم و هم اشتیاق.بالاخره من و رامین تنها شدیم و من داشتم به خواسته های دلم میرسیدم تا درب رو قفل کردم دیدم رامین اغوشش رو باز کرده که منم خودم را انداختم تو بغلش و شروع کردیم به بوسیدن و لب گرفتن ازهم بعد ازچند لحظه رامین منو اهسته رو تخت قرار داد خودش هم کنارم نشست تخت من یه نفره بود و برای اولین بار بود که من کنار یه مرد بودم برام دنیای جدیدی بود نمیدونستم چکار باید کنم همش منتظر حرکات و رفتار رامین بودم دیدم رامین دستش رو گذاشت رو سینه ام و دولا شد و شروع به بوسیدن و لب گرفتن از من شد همه اش منتظر حرکت بعدیش بودم تقریبا اراده از من گرفته شده بود . رامین کنار من رو تخت خوابید و چون تخت یه نفره بود خیلی به هم چسبیده بودیم رامین همینطور که با سینه هام از رو لباس بازی میکرد احساس کردم کیرش که راست شده بود به پام میخوره خیلی خوشم امد رامین یواش دستش رو برد زیر پیراهنم و سینه هامو میمالید خوشم میومد و منتظر حرکت بعدیش میموندم که دیدم دستش رو برد زیر سوتینم و شروع به بازی با نوک پستونم کرد اوووووووه چقدر لذت داشت برای اولین بار بود یه مرد سینه ام رو میمالید و کیرش هم به پاهام میخورد . خیلی کیف کردم و همینطور تو بغل رامین بودم که مامانم در زد بیائد شام.( دیگه قسمت شام خوردن رو توضیح نمیدم ).بعد از شام طبق طرح من رامین قرار شد بمونه که دوباره امدیم تو اتاق که دیگه تا صبح با هم باشیم. من درب رو قفل کردم و لباس راحتی را به رامین دادم که بپوشه و گفتم من پشتم رو میکنم تو عوض کن . رامین گفت نه چرا مگه ما زن وشوهر نیستم باید جلو هم عوض کنیم که گفتم باشه.رامین لباسهاشو دراود واییییییییییییییییییییییی چقدر خوب بود داشت جلو من لخت میشد یه عرق گیر رکابی تنش بود و یه شورت سفید بدون پاچه .خدای من کیرش رو دیدم از زیر شورتش زده بود بیرون خیلی خوش ترکیب بود بعدش من هم لباسامو در اوردم لباس زیرم یه شورت و سوتین قرمز بود که مامان برای همین شب خریده بود بعد لباس خوابم رو پوشیدم . رامین رفت برق رو خاموش کرد و چراغ خواب روشن شد دست منو گرفت و برد رو تخت و خوابوند و امد بغلم خوابید . نمیدونید چه عالمی داشتم برای اولین بار بغل یه مرد میخوابیدم رامین خودش رو انداخت روی من و در اغوشم گرفت و منو هی میبوسید و لب میگرفت منم تسلیمش شده بودم و منتظر کارهای بعدیش بودم خودم نمیدونستم باید چکار کنم . رامین گفت هما جون این لباسه منو اذیت میکنه میخواهم در بیارم که گفتم در بیار من از خدا میخواستم دوست داشتم پوست تن رامین رو لمس کنم . رامین هم دراورد و فقط با یک شورت بود دیگه من غرق لذت شده بودم کیر رامین را روی کسم حس میکردم و لذت میبردم خدای من من داشتم با یه مرد عشقبازی میکردم احساس کردم رامین داره لباس خواب منو هم در میاره که بیشتر خوشم امد و کمکش کردم رامین امد سوتینم رو هم دربیاره که گفتم نه ولی اون گفت بدون سوتین بیشتر لذت داره و درش اورد . راست میگفت لذتش بیشتر شد با ممه هام بازی میکرد و کیرش رو به کسم فشار میداد .همینطور که عشقبازی میکردیم و من دیگه داشتم ناله های شهوانی میکردم دیدم لذتم بیشتر شد داشتم به جنون میرسیدم اخه رامین نوک پستونم گذاشته بود تو دهانش و داشت میخورد من دیگه به اوج رسیدم نمیدونم چی میگفتم به رامین میگفتم ممه هامو بخور بمکش فشارش بده کیرت رو به کسم فشار بده . برام دنیای عجیبی شده بود احساس خیسی تو شورتم میکردم نمیدونستم چیه فکر میکردم عرق کردم . اههههههههههههه خدای من چقدر لذت بخشه فقط ناله میکردم و زیر رامین دست و پا میزدم با یه مرد بودم کیر را حس کرده بودم از سینه خوردنش لذت میبردم . خلاصه ساعتی رو تو این حالت بودیم تا دیگه جسممون خسته شد و افتادیم . من تو بغل رامین به همون حالت خوابم برد تا اینکه صدای درب زدن مامانم رو شنیدم که میگفت بیایید صبحانه بخوریم.

۱ نظر: